تبليغاتX
کابوس عشق

javan.jpg من به مدرسه رفتم تو به جبهه رفتي او هم به جبهه آمد .من نظاره ميکردم تو با او جنگيدي او با من و تو جنگيد .من داخل خانه بودم تو خارج خانه رفتي او هم داخل خانه بود و هم خارج خانه .من آرام آرام رشد کردم تو مثل رهبرت جام زهر نوشيدي او شکست خورد .من حيران بودم تو حسرت جنگ را خوردي او بفکر آينده من بود من دوست داشتم بشناسمت تو نخواستي اونگذاشت من پرسيدم تو مرا راندي اوپاسخ داد من شک کردم تو کافرم خواندي او کافرم کرد من انتقاد کردم تو ضد انقلابم ناميدي او ضد انقلابم کرد من ميخواستم تو بامن دوست باشي تو اعتنا نکردي او با من دوستي کرد من نياز به محبت داشتم تو روي خشم بمن نشان دادي او بمن لبخند زد من پرسيدم مومن کيست تو ريش و انگشترعقيق و بسيج و يقه بسته نشانم دادي او هم تاييد کرد من دوست داشتم حسين را بشناسم تو مرا بمجلسش راه ندادي او مرا به مجلس ديگران برد من دوست داشتم پاي مکتب خميني زانو بزنم تو آن را در انحصار خود درآوردي او مرا به زانو زدن در مکتب ديگران وادار کرد من دوست داشتم عاشق ولايت باشم تو بنام ولايت کتکم زدي او دشمني با ولايت را بمن آموخت من گفتم ميخواهم خوشبخت باشم تو فقط از آخرت دم زدي او دنيا را بمن داد من گفتم ميخواهم زندگي کنم تو گفتي بايد محروم شوي او گفت آزاد باش من گفتم جوانم تو گفتي جواني نکن او گفت جوان بمان من نياز به راهنما داشتم تو ايامت را باشهيدان پرميکردي او تمام وقتش را بمن اختصاص داد من مورد هجوم بودم تو تهاجم را در مود و لباس ديدي اوتهاجم را توهم خواند من بخواب رفتم تو بيدارم کردي اوبرايم لالايي خواند واين قصه سر دراز دارد آري اينچنين است برادر………

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 19:58  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 

تسليت

حضرت آيت الله محمد فاضل لنكراني از مراجع عظام تقليد قم، دعوت حق را لبيک گفت.

 

حضرت آيت الله فاضل لنکراني (ره)، مدتي پيش به دليل بيماري در يكي از بيمارستان‌هاي تهران بستري بود و براي ادامه درمان به لندن اعزام شده بود و ساعتي پيش در سن ۷۶ سالگي دار فاني را وداع گفت.

به محض شنيدن اين خبر چنان همه ما داغدار شديم كه نگو.

پدري از دست داديم مصداق روايت امام صادق (عليه السلام):

اذا مات العالم ثلم في الاسلام ثلمه لايسدها شيء
وقتي که عالمي از دنيا ميرود لطمه اي بر پيکره اسلام وارد ميشود که هيچ چيز ان را جبران نميکند.

براي آن مرحوم از درگاه پروردگاه آمرزش و براي بازماندگان و داغداران و همه مسلمانان صبر عاجل را خواستاريم.

پيكر مطهر آيت‌الله فاضل لنكراني ساعت ۸ صبح دوشنبه همزمان با سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در قم تشيع مي‌شود.

منتظرتان هستيم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 19:52  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 

دهه شصت دهه امام خمینی(ره) بود و از این پس دهه ها هر چه بیابید به جز او انتساب نخواهند داشت . این او بود که هر آنچه که در تقدیر تاریخ انسان این عصر بود ظاهر کرد . حیات انسان هایی چون او نفخه ای از نفخات روح الهی است که در تن انسان می دمد ، در تن زمین مرده ، و آن را حیات می بخشد . امام خمینی انسانی چونان دیگران نبود ؛ از قبیله انبیا و اصحا ب انان بود و مصداقی از مصادیق معدود ( نبا عظیم ).... که هر هزار سال یکی میرسد ، و مراد از این (هزار) عدد هزار نیست ؛ مراد آن است که او خیل یاد آوران است و مورد خطاب «انما انت مذکر» .  و مخاطب این سخن آنانند که نه نامی از انان در تاریخ های تمدن هست و نه در تاریخ های رسمی ، اما زمین هر چه دارد مدیون آنهاست . اینان چون دیگر ابنای بشر از خاک روییده اند ، اما چون دیگران در خاک نمانده اند و سر بر آسمان برآورده اند. و فقط هم اینانند که از حقیقت با خبرند و دیگران را نیز اینان خبر کرده اند .

تاریخ حیات باطنی بشر تاریخ انبیاست و این تواریخ دیگر که نوشته اند ظنون نگارندگان آنهاست و راهی به حقیقت ندارد . آنها همواره ظاهر را بی نسبت با باطن دیده اند و هر که انچنین بنگرد همه چیز را وارون خواهد دید. چرا در تاریخ های تمد ن به انبیا و اصیایشان اشاره ای نرفته است و اگر هم کسانی چون ویل دو رانت به پرداخته اند،وجودشان را درهاله ای از ابهام نگاه داشته اند و درباره تعالیم انبیا سکوت کرده اند؟انبیا برای بهبود زندگی اقتصادی مردمان _ به زعم امروزی ها _ که نیامده اند ! آنها قبل از هر چیز خود را «فرستاده خدا» می گفته اند و تعالیم خویش را (وحی) می نا میده اند . مدعی بوده اند که از جانب خدا آمده اند و خبر ازآسمان دارند ..... و مردمان نیز می پذیرفته اند ؛ و اگر نه دین و دینداری تا کنون در کره نابود گشته بود .

بعد از چند قرن که از رنساس و هبوط بشر در مصداق کلی خویش گذشته است هنوز هم آنچه در میان مردمان اعتبار دارد تاریخ میلادی است که از زمان تولد مسیح محاسبه شده است ،و تاریخ هجری است که در زمان هجرت پیامبر اسلام.... و مگر نه اینکه اگر وقایع دیگری برای بشر از وقایع اهمیت بیش تری داشت ، آنها  را مبدآ تاریخ می گرفتند؟ اما در کتاب های تاریخ تمدن اعصار زندگی بشر را بر مبنای ابزار تولید آنها عصر سنگ و آهن و مفرغ و مس و.... حالا هم عصر تکنولوژی و عصر ارتباطات و عصر فضا و فلان و بهمان نامیده اند .

 امام خمینی پیامبر تازه ای نبود، اما از یادآوران بود ، از مخاطبان ،انما انت مذکر ، که عهد فطری مردمان با خداوند را به آنان یاداوری کرد وبعد از چند قرن که از هبوط بشر در مصداق جمعی کلی می گذشت ،چونان اسلاف خویش _از ابراهیم و اسماعیل تا محمد (ص)_دوره ای از جاهلیت را شکست و عصر دیگری را آغاز کرد. این عصر تازه را باید (عصر امام خمینی) نام نهاد ، چنان که حق آن بود که اعصار پیشین را نیز به انبیا و اوصیا و یادیاران دیگر انتساب می کنند .و مردمان همواره چنین کرده اند ، اما تاریخ نویسان نه . زیرک ترین آنها همچون آرنورد توین بی در یکی از مفاهیمی که برای (هبوط) قایل می شود آن را (هبوط نیاکان بشر از زیستگاه هایشان در بالای درختان برای زندگی در خشکی)(!)معنا میکند. حتی «توین بی» که خودش یک متفکر ظاهراً مذهبی است ، نسبت بین دین و تمدن و باطن و ظاهر وجود انسان را درنمیاید، چه برسد به آنان که اصلا براساس ماتریالیسم دیالکتیک تاریخ را معنا کرده اند . او اصلا نمی تواند خود را از سیطره ای که داروین به طور نابخود بر تفکر او دارد رها کند و برای هبوط در همان آغاز کتاب سه معنا ذکر می کند که در چشم  ما حقیقتا ابلهانه و بسیار خنده آور است . یکی از معانی همان بود که نوشتم و بعد هبوط را از لحاظ معنوی معنا می کند. به دیگر سخن آنها زمانیکه صاحب شعور و آگاهی شدند بطور معنوی هبوط نموده اند .

سومین معنای هبوط ، که خودش هم آن را غیرقابل توجیه توصیف می کند ، در ادامه همان معنای دوم است: واقعیت اینست که یک موجود آگاه و ذیشعور می تواند شریر باشد ولی یک موجود بیشعور نمی تواند ...

و بالاخره حتی به ذهنش هم خطور نمی کند که شاید آنچه در کتاب های آسمانی در معنای هبوط آمده است دارای حقیقت باشد .

وجود امام خمینی و برکات آن را تنها کسانی می توانند حقیقتا درک کنند که  در جست و جوی تاریخ تحول باطنی انسان بر کره زمین – که خاستگاه تحولات ظاهری اجتماعی و اقتصادی و سیاسی حیات او نیز هست – به تاریخ انبیا رجوع می کنند . هم آنانند که در صف امام خمینی می گویند که او بت شکنی دیگر از تبار ابراهیم بود. . و یا برای وصل می شود.

تبیّن حقیقت مبارزه او با طاغوت به داستان موسی و فرعون در قران رجوع می کنند ، ویا برای بیان شیوه مبارزه او دربرابر دشمنان انقلاب اسلامی به واقعه کربلا باز می گردند . خود او حتی یک بار هم نشد که برای تبیین افعال و سیاست های خو یش مردم را به تاریخ های مصطلح رجوع دهد . حتی برای یک بار نگفت که (من آمده ام تا ایران را به توسعه اقتصادی برسانم.) او خود را در برابر (احیای حیات باطنی بشر) مکلف می دانست و می فرمود که چو تن باطن انسان حیات یابد ، امور مربوط به دنیای او  هم اصلاح خواهد شد و این لفظ (اصلاح) نیز با غایت تاریخ های تمدن از (اصلاح) فقط مشترکی لفظی است .

مسلمانان به قدرت اقتصادی تسلیحاتی نیز دست خواهند یافت، اما این امر مسلما موکول و مسبوق به یک «تحول نفسی» است که امام خمینی برای آن قیام کرده و به آن هم رسید . و بی رو دربایستی ، همه تحولات تاریخی دهه شصت هجری و دهه هشتاد میلادی و دهه اول قرن پانزدهم هجری قمری معلول همین علت یگانه است:قیام امام خمینی و پیروزی انقلاب اسلامی .... چه دیگران این حقیقت را بفهمند و چه نفهمند . و از این پس نیز همه تحولات تاریخی درکره زمین در جهت تشکیل امت واحده اسلامی و قدرت گرفتن او در مبارزه ای بزرگ و بسیار جدی است که خواه ناخواه روی خواهد نمود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 6:44  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  |