
دلم ز گرية بيگاه خويشتن شاد است
ز سيل خانة ما هست اگر كه آباد است
به دولت غمت از عالمي رها شدهايم
اسير خويشتن است آن كه از تو آزاد است
مرا جفاي تو خوشتر كه پند بيدردان
رهين برق شود خرمني كه بر باد است
يكي به نالهام از كاروان نميخيزد
به سقف مقبره گويي جرس به فرياد است
به صبر پهلوي خسرو دريد عشق، اين زخم
گمان مدار كه تنها نصيب فرهاد است
معلم! از كه ستانيم داد دل كه سبو
به حكم حادثه آماج سنگ بيداد است
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 17:11  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی
|