تبليغاتX
کابوس عشق


 شهید آوینی:  پیام بسیجی اطاعت است، اطاعتی که از عشق به ولایت برمی‌خیزد


سلام سید عزیز

پیش از همه چیز می خواستم حالا که فیض حضور درخدمت شما را دارم بگویم ما همه ممنونتیم، ممنونتیم که روایت فتح را ساختی، آخه تنها تصویری که ما را می برد پیش برو بچه های با حال و بسیجی جنگ مستند های شماست. کاش می شد بیشتر بمانی و از روایت زجر بعد از شهیدان مستند تهیه کنی! بگذریم خوب نیست خاطر شما را در این هفته مبارک مخدوش کنیم. برویم سراغ سوالاتمان:

سید عزیز لطفا بفرمایید در اندیشه شما حزب اللهی کیست و چه وظیفه ای دارد؟

حزب الله اهل ولایت و اطاعت است و سر به فرمان «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» سپرده است و اگر کسی اینچنین باشد، دیگر شیطان را بر او تسلطی نیست و در برابر همه‌ی قدرت‌های استکباری، بدون واهمه «نه» خواهد گفت.

درود بر شما و اندیشه شما

سید عزیز پیام بسیجی به جامعه و افراد پیرامونش چیست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 23:10  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 
يكى از ملوك خراسان ،  محمود سبكتكين را در عالم خواب ديد كه جمله وجود او ريخته بود و خاك شده مگر چشمان او كه همچنان در چشمخانه همي گرديد و نظر مي كرد. ساير حكما از تاويل اين فرو ماندند مگر درويشي كه بجاي آورد و گفت : هنوز نگران است كه ملكش با دگران است.
بس نامور به زير زمين دفن كرده اند
كز هستيش به روى زمين يك نشان نماند
 
وان پير لاشه را كه نمودند زير خاك
خاكش چنان بخورد كزو استخوان نماند
 
زنده است نام فرخ نوشيروان به خير
گرچه بسى گذشت كه نوشيروان نماند
 
خيرى كن اى فلان و غنيمت شمار عمر
زان پيشتر كه بانگ بر آيد فلان نماند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 22:55  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 
سلام امروز بعد از مدت زیادی اومدم با فیلم فتنه که با فرمت mp4 هستش که حجمش16420 kb  هست امیدوارم خوشتون بیاد.
http://rapidshare.com/files/144976799/fitna.MP4.html

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 20:38  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 
درود دوست دوست داشتني ام!!
جداً پست زيبايي بود. خوشحالم که پيشت آمدم.
يه جورايي منتظرتم.

گابريل گارسيا مارکز

1. دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.

2. هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.

3. اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

4. دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .

5. بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .

6. هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.

7. تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.

8. هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .

9. شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.

10. به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

11. هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.

12. خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .

13. زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 22:36  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 
رهبر

رهبر در لغت به معنای کسی است که وظیفه هدایت شخصی یا گروهی را بر عهده دارد. مقام رهبری بالاترین مقام رسمی در جمهوری اسلامی ایران است و اصطلاحاً «ولی فقیه» نامیده می‌شود.

و سید علی است که رهبر ماست

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 18:30  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 

برای خوندن کتاب انجا کلیک کنید

 

 

 

به امید آنکه صاحب

 از ما راضی باشد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:29  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 

javan.jpg من به مدرسه رفتم تو به جبهه رفتي او هم به جبهه آمد .من نظاره ميکردم تو با او جنگيدي او با من و تو جنگيد .من داخل خانه بودم تو خارج خانه رفتي او هم داخل خانه بود و هم خارج خانه .من آرام آرام رشد کردم تو مثل رهبرت جام زهر نوشيدي او شکست خورد .من حيران بودم تو حسرت جنگ را خوردي او بفکر آينده من بود من دوست داشتم بشناسمت تو نخواستي اونگذاشت من پرسيدم تو مرا راندي اوپاسخ داد من شک کردم تو کافرم خواندي او کافرم کرد من انتقاد کردم تو ضد انقلابم ناميدي او ضد انقلابم کرد من ميخواستم تو بامن دوست باشي تو اعتنا نکردي او با من دوستي کرد من نياز به محبت داشتم تو روي خشم بمن نشان دادي او بمن لبخند زد من پرسيدم مومن کيست تو ريش و انگشترعقيق و بسيج و يقه بسته نشانم دادي او هم تاييد کرد من دوست داشتم حسين را بشناسم تو مرا بمجلسش راه ندادي او مرا به مجلس ديگران برد من دوست داشتم پاي مکتب خميني زانو بزنم تو آن را در انحصار خود درآوردي او مرا به زانو زدن در مکتب ديگران وادار کرد من دوست داشتم عاشق ولايت باشم تو بنام ولايت کتکم زدي او دشمني با ولايت را بمن آموخت من گفتم ميخواهم خوشبخت باشم تو فقط از آخرت دم زدي او دنيا را بمن داد من گفتم ميخواهم زندگي کنم تو گفتي بايد محروم شوي او گفت آزاد باش من گفتم جوانم تو گفتي جواني نکن او گفت جوان بمان من نياز به راهنما داشتم تو ايامت را باشهيدان پرميکردي او تمام وقتش را بمن اختصاص داد من مورد هجوم بودم تو تهاجم را در مود و لباس ديدي اوتهاجم را توهم خواند من بخواب رفتم تو بيدارم کردي اوبرايم لالايي خواند واين قصه سر دراز دارد آري اينچنين است برادر………

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 19:58  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 

تسليت

حضرت آيت الله محمد فاضل لنكراني از مراجع عظام تقليد قم، دعوت حق را لبيک گفت.

 

حضرت آيت الله فاضل لنکراني (ره)، مدتي پيش به دليل بيماري در يكي از بيمارستان‌هاي تهران بستري بود و براي ادامه درمان به لندن اعزام شده بود و ساعتي پيش در سن ۷۶ سالگي دار فاني را وداع گفت.

به محض شنيدن اين خبر چنان همه ما داغدار شديم كه نگو.

پدري از دست داديم مصداق روايت امام صادق (عليه السلام):

اذا مات العالم ثلم في الاسلام ثلمه لايسدها شيء
وقتي که عالمي از دنيا ميرود لطمه اي بر پيکره اسلام وارد ميشود که هيچ چيز ان را جبران نميکند.

براي آن مرحوم از درگاه پروردگاه آمرزش و براي بازماندگان و داغداران و همه مسلمانان صبر عاجل را خواستاريم.

پيكر مطهر آيت‌الله فاضل لنكراني ساعت ۸ صبح دوشنبه همزمان با سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در قم تشيع مي‌شود.

منتظرتان هستيم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 19:52  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 

دهه شصت دهه امام خمینی(ره) بود و از این پس دهه ها هر چه بیابید به جز او انتساب نخواهند داشت . این او بود که هر آنچه که در تقدیر تاریخ انسان این عصر بود ظاهر کرد . حیات انسان هایی چون او نفخه ای از نفخات روح الهی است که در تن انسان می دمد ، در تن زمین مرده ، و آن را حیات می بخشد . امام خمینی انسانی چونان دیگران نبود ؛ از قبیله انبیا و اصحا ب انان بود و مصداقی از مصادیق معدود ( نبا عظیم ).... که هر هزار سال یکی میرسد ، و مراد از این (هزار) عدد هزار نیست ؛ مراد آن است که او خیل یاد آوران است و مورد خطاب «انما انت مذکر» .  و مخاطب این سخن آنانند که نه نامی از انان در تاریخ های تمدن هست و نه در تاریخ های رسمی ، اما زمین هر چه دارد مدیون آنهاست . اینان چون دیگر ابنای بشر از خاک روییده اند ، اما چون دیگران در خاک نمانده اند و سر بر آسمان برآورده اند. و فقط هم اینانند که از حقیقت با خبرند و دیگران را نیز اینان خبر کرده اند .

تاریخ حیات باطنی بشر تاریخ انبیاست و این تواریخ دیگر که نوشته اند ظنون نگارندگان آنهاست و راهی به حقیقت ندارد . آنها همواره ظاهر را بی نسبت با باطن دیده اند و هر که انچنین بنگرد همه چیز را وارون خواهد دید. چرا در تاریخ های تمد ن به انبیا و اصیایشان اشاره ای نرفته است و اگر هم کسانی چون ویل دو رانت به پرداخته اند،وجودشان را درهاله ای از ابهام نگاه داشته اند و درباره تعالیم انبیا سکوت کرده اند؟انبیا برای بهبود زندگی اقتصادی مردمان _ به زعم امروزی ها _ که نیامده اند ! آنها قبل از هر چیز خود را «فرستاده خدا» می گفته اند و تعالیم خویش را (وحی) می نا میده اند . مدعی بوده اند که از جانب خدا آمده اند و خبر ازآسمان دارند ..... و مردمان نیز می پذیرفته اند ؛ و اگر نه دین و دینداری تا کنون در کره نابود گشته بود .

بعد از چند قرن که از رنساس و هبوط بشر در مصداق کلی خویش گذشته است هنوز هم آنچه در میان مردمان اعتبار دارد تاریخ میلادی است که از زمان تولد مسیح محاسبه شده است ،و تاریخ هجری است که در زمان هجرت پیامبر اسلام.... و مگر نه اینکه اگر وقایع دیگری برای بشر از وقایع اهمیت بیش تری داشت ، آنها  را مبدآ تاریخ می گرفتند؟ اما در کتاب های تاریخ تمدن اعصار زندگی بشر را بر مبنای ابزار تولید آنها عصر سنگ و آهن و مفرغ و مس و.... حالا هم عصر تکنولوژی و عصر ارتباطات و عصر فضا و فلان و بهمان نامیده اند .

 امام خمینی پیامبر تازه ای نبود، اما از یادآوران بود ، از مخاطبان ،انما انت مذکر ، که عهد فطری مردمان با خداوند را به آنان یاداوری کرد وبعد از چند قرن که از هبوط بشر در مصداق جمعی کلی می گذشت ،چونان اسلاف خویش _از ابراهیم و اسماعیل تا محمد (ص)_دوره ای از جاهلیت را شکست و عصر دیگری را آغاز کرد. این عصر تازه را باید (عصر امام خمینی) نام نهاد ، چنان که حق آن بود که اعصار پیشین را نیز به انبیا و اوصیا و یادیاران دیگر انتساب می کنند .و مردمان همواره چنین کرده اند ، اما تاریخ نویسان نه . زیرک ترین آنها همچون آرنورد توین بی در یکی از مفاهیمی که برای (هبوط) قایل می شود آن را (هبوط نیاکان بشر از زیستگاه هایشان در بالای درختان برای زندگی در خشکی)(!)معنا میکند. حتی «توین بی» که خودش یک متفکر ظاهراً مذهبی است ، نسبت بین دین و تمدن و باطن و ظاهر وجود انسان را درنمیاید، چه برسد به آنان که اصلا براساس ماتریالیسم دیالکتیک تاریخ را معنا کرده اند . او اصلا نمی تواند خود را از سیطره ای که داروین به طور نابخود بر تفکر او دارد رها کند و برای هبوط در همان آغاز کتاب سه معنا ذکر می کند که در چشم  ما حقیقتا ابلهانه و بسیار خنده آور است . یکی از معانی همان بود که نوشتم و بعد هبوط را از لحاظ معنوی معنا می کند. به دیگر سخن آنها زمانیکه صاحب شعور و آگاهی شدند بطور معنوی هبوط نموده اند .

سومین معنای هبوط ، که خودش هم آن را غیرقابل توجیه توصیف می کند ، در ادامه همان معنای دوم است: واقعیت اینست که یک موجود آگاه و ذیشعور می تواند شریر باشد ولی یک موجود بیشعور نمی تواند ...

و بالاخره حتی به ذهنش هم خطور نمی کند که شاید آنچه در کتاب های آسمانی در معنای هبوط آمده است دارای حقیقت باشد .

وجود امام خمینی و برکات آن را تنها کسانی می توانند حقیقتا درک کنند که  در جست و جوی تاریخ تحول باطنی انسان بر کره زمین – که خاستگاه تحولات ظاهری اجتماعی و اقتصادی و سیاسی حیات او نیز هست – به تاریخ انبیا رجوع می کنند . هم آنانند که در صف امام خمینی می گویند که او بت شکنی دیگر از تبار ابراهیم بود. . و یا برای وصل می شود.

تبیّن حقیقت مبارزه او با طاغوت به داستان موسی و فرعون در قران رجوع می کنند ، ویا برای بیان شیوه مبارزه او دربرابر دشمنان انقلاب اسلامی به واقعه کربلا باز می گردند . خود او حتی یک بار هم نشد که برای تبیین افعال و سیاست های خو یش مردم را به تاریخ های مصطلح رجوع دهد . حتی برای یک بار نگفت که (من آمده ام تا ایران را به توسعه اقتصادی برسانم.) او خود را در برابر (احیای حیات باطنی بشر) مکلف می دانست و می فرمود که چو تن باطن انسان حیات یابد ، امور مربوط به دنیای او  هم اصلاح خواهد شد و این لفظ (اصلاح) نیز با غایت تاریخ های تمدن از (اصلاح) فقط مشترکی لفظی است .

مسلمانان به قدرت اقتصادی تسلیحاتی نیز دست خواهند یافت، اما این امر مسلما موکول و مسبوق به یک «تحول نفسی» است که امام خمینی برای آن قیام کرده و به آن هم رسید . و بی رو دربایستی ، همه تحولات تاریخی دهه شصت هجری و دهه هشتاد میلادی و دهه اول قرن پانزدهم هجری قمری معلول همین علت یگانه است:قیام امام خمینی و پیروزی انقلاب اسلامی .... چه دیگران این حقیقت را بفهمند و چه نفهمند . و از این پس نیز همه تحولات تاریخی درکره زمین در جهت تشکیل امت واحده اسلامی و قدرت گرفتن او در مبارزه ای بزرگ و بسیار جدی است که خواه ناخواه روی خواهد نمود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 6:44  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 

نوروز

چیدن سفره هفت سین از آئین‌های نوروزی است.

چیدن سفره هفت سین از آئین‌های نوروزی است.

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران زمین یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخش‌های کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوريه، در روز ۱ فروردین (۲۱ مارس) هرسال برگزار می‌شود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در افریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد.(نگاه کنید به نوشتار: کشور های نوروز)

عده زیادی فرق میان نوروز و لحظهٔ تحویل سال نو را درست نمیدانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین. لحظهٔ آغاز نوروز درست پس از نیمه شب است و این یک لحظهٔ «تقویمی» است. لحظهٔ تحویل سال یک واقعه یا لحظهٔ «طبیعی» است و زمان آن می‌تواند ساعت‌ها با لحظهٔ آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد. بنابراین، لحظهٔ تحویل سال در سراسر جهان یکیست، ولی لحظهٔ آغاز نوروز (یکم فروردین) نسبی است، نسبت به خط استاندارد زمان بین المللی که سابقا به خط «گرینویچ» مشهور بود و هنوز هم اکثر مردم آن را به همین نام میشناسند.

 پیشینه نوروز

به باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فره‌وشی (سرزندگی) اشاره دارد به اينكه که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی می‌کند. بنابراین، زرتشتیان، ده-روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی می‎دارند. ممکن است این سنت که، برخی پیش از نوروز به گورستانها می‏روند، ریشه در این باور داشته باشد. یک روایت در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیاخسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند.

روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالی‏که مردم او را روی شانه‏های خود حمل می‏کردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.

در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

جشن نوروز از آیین‌های باستانی و ملی ایرانیان می‌‌باشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشاره‌ای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.

با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌‌کرد.

همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.

روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام می‌‌گذاشتند. آن زمان عقیده بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا می‌شود.

در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب می‌‌پاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده می‌شود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوه‌ترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن “سبزه” گویند.

 

آیین‌های نوروزی

از جشن‌های متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، یا از جشن‌های اندکی که از آن عهد به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سين است.

نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره‌ای در دگرگشت‌های زمانه از بین رفته‌اند. از رسم‌های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.

 

خانه تکانی

خانه تکانی از دیگر آئین‌های نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع می‌شود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو می‌شود و پاک و پاکیزه می‌گردد.

چنان زوایای خانه را می‌‌روبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.

وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی می‌شود.

پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن می‌شود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرف‌هایی زیبا می‌‌ریزند و خیس می‌دهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.

 

 کارت شادباش

کاری که پس از شکل گیری روش‌های جدید ارتباطی مانند نامه‌نگاری، یا شکل جدیدتر آن نامه‌های الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارت‌های شادباش فرا می‌رسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی می‌کنند، البته کاری پسندیده است، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده می‌کنند.

 

دید و بازدید

دید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و… می‌‌روند.

روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا می‌‌رسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر می‌‌زنند و دیدارها تازه می‌کنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورت‌هایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت می‌‌شمارند و راه آشتی و دوستی در پیش می‌‌گیرند.

 

 مسافرت نوروزی

از آنجا که مدارس در ایام نوروز تا ۱۴ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست می‌آید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر می‌کنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر می‌‌روند و دیگران را به شام و ناهار دعوت می‌کنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به قم یا مشهد می‌‌روند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز می‌‌گردند.

 

دیگر آیین ها

آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بوده است.

تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، نوروزی خوانی مرسوم بوده است. در گیلان و مازندران و آذربایجان، از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز، کسانی در روستاها راه می‌افتادند و اشعاری در باره نوروز می‌خواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان با مضامین مذهبی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود:

باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهید بر دوستان، …

این پیک‌های نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول یا کالا می‌‌گرفتند و سورسات نوروزی خود را جور می‌‌کردند.

تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئین‌های رایج بوده است. داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائین‌ترین قشرهای اجتماعی می‌سپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب می‌‌کرد و فرمان‌های شداد و غلاظ علیه ثروتمندان و قدرتمندان می‌داد.

آنها نیز در این پنج روز حکم او را کم و بیش مطاع می‌‌دانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن می‌‌پرداختند. پس از آن پنج روز نیز میر نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هیچ کس از او بازخواست نمی‌کرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کرده است.

حافظ در این بیت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت میر نوروزی اشاره دارد:

سخن در پرده می‌‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

 

منبع : از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 11:16  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 

علی معلم دامغانی

دلم ز گرية بي‌گاه خويشتن شاد است
ز سيل خانة ما هست اگر كه آباد است
به دولت غمت از عالمي رها شده‌ايم
اسير خويشتن است آن كه از تو آزاد است
مرا جفاي تو خوش‌تر كه پند بي‌دردان
رهين برق شود خرمني كه بر باد است
يكي به ناله‌ام از كاروان نمي‌خيزد
به سقف مقبره گويي جرس به فرياد است
به صبر پهلوي خسرو دريد عشق،‌ اين زخم
گمان مدار كه تنها نصيب فرهاد است
معلم! از كه ستانيم داد دل كه سبو
به حكم حادثه آماج سنگ بي‌داد است

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 17:11  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 

سوتک

 

نمی‏دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی‏خواهم بدانم کوزه‏گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد،

گلویم سوتکی باشد،

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

بدین سان بشکند در من،

سکوت مرگبارم را ... *

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 5:43  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 

یا عشق ادرکنی


آقا جان, مولا جونم بیا بیا بیا

آقا جون مگه ما بدا دل نداریم

شاید این جمعه بیایی شاید؟

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 5:29  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 

دوباره زهر حقارت نصیب ما شده است

و ضجه های شبانه چه بی صدا شده است

نمی وزد به زمین بوی آدمیزادی

چرا که ذهن زمین هم پر از خطا شده است

دوباره قصه تکراری خوارج دون

و آیه آیه قرآن که بی بها شده است

تمام ناله مجنون عصاره اش این بود

که نام نامی لیلی به زیر پا شده است

سموم آفت دنیا زبانه می گیرد

حضور حضرت شیطان چه با صفا شده است!!!!!!!

غروب تلخ جدائی برایمان سهل است

که کیسه های پر از زر عزیز ما شده است

چه می شود که بیائی امیر کشور عشق

که زهد شیعه و سجاده بر فنا شده است

فقط برای همین باورش کمی سخت است

تمام رکعت عشقم پر از خدا شده است!!!!!

 محمد ذوالفقاری از دامغان

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 9:43  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  | 
سلام دوستان عزیز بعد از چندی اومدم تا ماه رمضان به شما و آقا صاخب الزمان تبریک بگم.

همان بر دل هر كسى بوده دوست نماز شب و روزه آيين اوست     (فردوسى

روزه دار و به ديگران بخوران نه مخور روز و شب شكم بدران           (به نقل از دهخدا

اینم منبع

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 9:15  توسط دانش آموزان کلاس سوم ریاضی  |